وجنگ ...جز خاطرات آدم حساب نمی شود ...چشمانت را ببند که احساس صلح کنیم !!!

۱۳۹۸/۱۲/۲۳ ۲۰:۴۸:۳۰
وجنگ ...جز خاطرات آدم حساب نمی شود ...چشمانت را ببند که احساس صلح کنیم !!!
10 مه 2010 ... نامه ی فرزاد کمانگر، معلم محکوم به اعدام، به دانش آموزانش بچه ها سلام، دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی ... را زیر نظر داشته باشد، مبادا با خورشید خانم نگاهی رد و بدل کنیم و چشمکی بزنیم که به حساب «ارتباط با بیگانگان» گذاشته شود و یا به نسیم بگوییم «حال همه ما خوب ...
من عاشق استادم بودم و مطمئنم هرگز فراموشش نمی کنم . چراغی که استاد مجرد در دل من روشن کرد ، خاموش نمیشود . یک روز که برای تحقیق اجباری ادبیاتمان رفته بودم که با او صحبت کنم ، از بین موضوعاتی که ارائه کرده بود ، دلم کمی تنوع می خواست ، پرسیدم که تا کجا می توانم پیش بروم و چه قدر حق دارم از موضوعات مطرح شده تجاوز کنم .
شايد بهتر باشد تاکيد کنم که مقصود من از اشعار عاشقانه آن دست اشعار نيست که به سوگ و غم فراق معشوق می پردازند و از بی وفايي او گلايه می کنند ، بلکه مقصود ستايش ... اما او باز نمی ايستد . خود او در جايي می نويسد : ' من همیشه بر لبه ی تيغ راه رفته ام! عشقی که من از آن حرف میزنم عشقی نیست که در جغرافیای اندام یک زن محدود شود!
ازیاد هام خاطره باغ را ببر...سید مهدی موسوی. | نظر دهید. بر من چه رفته است پس از ضربه تبر. احساس می کنم که خودم نیستم دگر. از من چه مانده است از آن تک درخت باغ. جزیک دل شکسته و یک روح دربه در. هیزم شکن چه دیررسیدی نگاه کن! دختر شکسته است مرا از تو زودتر. سروی که در مقابل باد ایستاده بود. حالا نگاه کن شده کبریت بی خطر.
نمونه هایی از زن ستیزی و نگاه ابزاری و توقع فرمانبری و اطاعت از زن داشتن را در ادامه می آورم با این توضیح که احترام به آثار درخشان این شاعران بزرگ نباید باعث شود چشم ... 'بخشی از آثار صوتی یغما گلرویی' سیاوش قمیشی (۴ آلبوم): نقاب بی‌سرزمین‌تر از باد روزهای بی خاطره رگبار ناصر عبداللهی دوستت‌ دارم‌ / دکلمه پرویزپرستویی ...
گاهي كه از جواني و عشقهاي آن به ياد ميآورم، چندين غزل خاطرهآميز كه اتفاقاُّ هميشه به خاطرم هست، در حالي كه از موسيقي هم كمك ميگيرم با خود زمزمه ميكنم: ...... همانطور كه ميدانيد شعر نو به وسيلهي نيما و خود من به وجود آمد و پاگرفت، چون ما شاعران اين زمانيم و نميتوانيم مانند سيصد سال پيش سخن بگوئيم و با اين حساب مسئلهي شعر كلاسيك و ...
راه را بلد نیستم؛ چشمانم را می بندم و دستم را در دست تـو می گذارم...!دلم گرم است به ... آخه مسئله ای ارزش اینو نداره که آدم بخواد به خاطرش، خاطر خودشو مُکَدَر کنه!!!خخخ. خب دیگه ..... جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحب خانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!(فهمیدین به ...

خوش آمدید

بستن